![]() |
![]() |
|
| PROFETIONAL PORTAL OF MR Iman Zeinali |
| كربلايي | X | |
![]() | ||
|
این هم ۲ تا اسکرین سرور ناز درباره میلاد امام باقر دانلود کنید. سبکهای جدید محرم 85 از کربلایی جواد مقدم
عاشورا
شام غريبان
حاج محمود کریمی محرم ۸۵ دانلود کنید .
سبک هایی ازحاج عبدالرضا هلالی
>> اگر شدم دیوونه ای مردم زمونه
>> آهای اهل زمونه دلم داره بهونه
>> از گوهر دردانه دردانه ترم امشب
>> بذار بیام به کربلا ای پادشاه عالمین
>> کفر زلف تو دل و دین برده از دستم
>> غم میکشدم ساقی در ده دو سه پیمانه
>> وقتی حسین بن علی یاد پیمبر میکنه
>> میخوام امشب و بخونم واستون از سر احساس
>> پهلوونای دوعالم اسیر یه پهلوونه
این هم ۲ تا اسکرین سرور مخصوص محرم دانلود کنید.
√سبک های جدید از کربلایی جواد مقدم√ >> ساجد روی مه حسینم تصاویر ویژه محرم در ادامه مطلب واقعا زیباست ببینید. روز نهم محرم (تاسوعا)
شمر نامه را از عبيدالله بن زياد گرفته و از نخليه كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود به شتاب بيرون آمد و پيش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم الحرام وارد كربلا شد(69) و نامه عبيدالله را براى عمربن سعد قرائت كرد. ابن سعد به شمر گفت: واى بر تو! خدا خانهات را خراب كند، چه پيام زشت و ننگينى براى من آوردهاى! به خدا سوگند كه تو عبيدالله را از قبول آنچه من براى او نوشته بودم باز داشتى و كار را خراب كردى، من اميدوار بودم كه اين كار به صلح تمام شود، به خدا سوگند حسين تسليم نخواهد شد زيرا روح پدرش در كالبد اوست. شمر به او گفت: بگو بدانم چه خواهى كرد؟! آيا فرمان امير را اطاعت كرده و با دشمنش خواهى جنگيد و يا كناره خواهى گرفت و من مسؤليت لشكر را به عهده خواهم داشت؟ عمربن سعد گفت: اميرى لشكر را به تو واگذار نمىكنم و در تو اين شايستگى را نمىبينم، و من خود اين كار را به پايان مىرسانم، تو امير پياده نظام باش. و بالاخره عمربن سعد شامگاه روز پنجشنبه نهم محرم الحرام خود را براى جنگ آماده كرد.(70) شمر نامه را از عبيدالله بن زياد گرفته و از نخليه كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود به شتاب بيرون آمد و پيش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم الحرام وارد كربلا شد و نامه عبيدالله را براى عمربن سعد قرائت كرد.ابن سعد به شمر گفت: واى بر تو! خدا خانهات را خراب كند، چه پيام زشت و ننگينى براى من آوردهاى! به خدا سوگند كه تو عبيدالله را از قبول آنچه من براى او نوشته بودم باز داشتى و كار را خراب كردى، من اميدوار بودم كه اين كار به صلح تمام شود، به خدا سوگند حسين تسليم نخواهد شد زيرا روح پدرش در كالبد اوست.امام صادق عليهالسلام فرمود: تاسوعا روزى است كه در آن روز امام حسين و اصحابش را محاصره كردند و لشكر كوفه و شام در اطراف او حلقه زده و ابن مرجانه و عمربن سعد به جهت كثرت لشكر و سپاه، اظهار شادمانى و مسرت مىكردند، و در اين روز حسين را تنها غريب يافتند و دانستند كه ديگر ياورى به سراغ او نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند كرد، سپس امام صادق عليهالسلام فرمود: پدرم فداى آن كسى كه او را غريب و تنها گذاشته و در تضعيف او كوشيدند.(71) چون شمر، نامه را از عبيدالله گرفت تا در كربلا به ابن سعد ابلاغ كند، او و عبدالله بن ابى المحل (كه ام البنين عمه او بود) به عبيدالله گفتند: اى امير! خواهرزادگان ما همراه با حسيناند، اگر صلاح مىبينى نامه امانى براى آنها بنويس! عبيدالله پيشنهاد آنها را پذيرفت و به كاتب خود فرمان داد تا امان نامهاى براى آنها بنويسد. عبدالله بن ابى المحل امان نامه را به وسيله غلام خود – كزمان(72) - به كربلا فرستاد، و او پس از ورود به كربلا متن امان نامه را براى فرزندان ام البنين قرائت كرد و گفت: اين امان نامهاى است كه عبدالله بن ابى المحل كه از بستگان شماست فرستاده است؛ آنها در پاسخ كزمان گفتند: سلام ما را به او برسان و بگو: ما را حاجتى به امان نامه تو نيست، امان خدا بهتر از امان عبيدالله پسر سميه است.(73) همچنين شمر به نزديكى خيام امام آمد و عباس و عبدالله و جعفر و عثمان عليهالسلام فرزندان على بن ابى طالب عليهالسلام (كه مادرشان ام البنين است) را صدا زد، آنها بيرون آمدند، شمر به آنها گفت: براى شما از عبيدالله امان گرفتهام!، و آنها متفقا گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟!!(74) پس از رد امان نامه، عمربن سعد فرياد زد كه: اى لشكر خدا! سوار شويد و شاد باشيد كه به بهشت مىرويد!! و سواره نظام لشكر بعد از نماز عصر عازم جنگ شد. در اين هنگام امام حسين عليهالسلام در جلوى خيمه خويش نشسته و به شمشير خود تكيه داده و سر بر زانو نهاده بود، زينب كبرى شيون كنان به نزد برادر آمد و گفت: اى برادر! اين فرياد و هياهو را نمىشنوى كه هر لحظه به ما نزديكتر مىشود؟! امام حسين عليهالسلام سر برداشت و فرمود: خواهرم! رسول خدا را همين حال در خواب ديدم، به من فرمود: تو به نزد ما مىآيى. زينب از شنيدن اين سخنان چنان بيتاب شد كه بى اختيار محكم به صورت خود زد و بناى بيقرارى نهاد. امام گفت: اى خواهر! چاى شيون نيست، خاموش باش، خدا تو را مشمول رحمت خود گرداند. در اين اثنا حضرت عباس بن على آمد و به امام عليهالسلام عرض كرد: اى برادر! اين سپاه دشمن است كه تا نزديكى خيمهها آمده است! امام در حالى كه بر مىخاست فرمود: اى عباس! خانم فداى تو باد! بر اسب خود سوار شو(75) و از آنها بپرس: مگر چه روى داده؟ و براى چه به اينجا آمدهاند؟! حضرت عباس عليهالسلام با بيست سوار كه زهير بن قين و حبيب بن مظاهر از جلمه آنان بودند، نزد سپاه دشمن آمده و پرسيد: چه رخ داده و چه مىخواهيد؟! گفتند: فرمان امير است كه به شما بگوييم يا حكم او را بپذيريد و يا آماده كارزار شويد! عباس عليهالسلام گفت: از جاى خود حركت نكنيد و شتاب به خرج ندهيد تا نزد ابى عبدالله رفته و پيام شما را به او عرض كنم. آنها پذيرفتند و عباس بن على عليهالسلام به تنهايى نزد امام حسين عليهالسلام رفت و ماجرا را به عرض امام رسانيد، و اين در حالى بود كه بيست تن همراهان او سپاه عمر بن سعد را نصيحت مىكردند و آنان را از جنگ با حسين بر حذر مىداشتند و در ضمن از پيشروى آنها به طرف خيمهها جلوگيرى مىكردند.(76) ادامه مطلب |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 0:58 AM توسط خادم العباس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هرگونه مطلب مذهبی در کربلایی دات کام
|
|
RSS
|